تبليغاتX
به امید خزانی همیشه سبز
عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بيطاقتم ز شيدايي
مولانا

----------------
آرامِ دل غمگين، جز دوست كسي مگزين
فيالجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
فخرالدين عراقي
----------------
منم شرمنده زين ياري كه كردي
همين باشد وفاداري كه كردي
وحشي بافقي
----------------
بده يك بوسه تا ده واستاني
از اين به چون بود بازارگاني!؟
نظامي
----------------
ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
عبيد زاكاني
----------------
چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
اي هرزهگرد مگر نيست كار دگرت؟
وحشي بافقي
----------------
مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشير زد گيتي، تو را مشت
پروين اعتصامي

----------------
گفتي تو نه گوشي (!) كه سخن گويمت از عشق
اي نادره گفتار كجا گوشتر از من؟
شهريار
----------------
آخرالامر گل كوزهگران خواهي شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كني
حافظ
----------------
جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نميدانم
كه چشم از كشف ماهيت، نميبندد تأمل را
اوحدي مراغهاي
----------------
كي توان حق گفت جز زير لحاف
با تو اي خشمآور آتشسجاف!
مولانا
----------------
دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
اي خضر پيخجسته مدد كن به همتم
حافظ
----------------
در راه عشق وسوسهي اهرمن بسي است
پيش آي گوش دل به پيام سروش كن
حافظ
----------------
خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
محتشم كاشاني
----------------
مي ميكشيم و خندهي مستانه ميزنيم
با اين دو روزهي عمر چهها ميكنيم ما
صائب تبريزي
----------------
به حال سعدي بيچاره قهقهه چه زني
كه چاره در غم تو، هاي هاي ميداند
سعدي
----------------
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بينهايت
حافظ
----------------
تو را زين پس جز فرشته نخوانم
ازيرا كه تو آدمي را نماني!
فرخي سيستاني
----------------
آن دگر گفت اي گروه زرپرست
جمله خاصيت مرا چشم اندرست
مولانا
----------------
مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتي خوش با خيالش
حافظ
----------------
خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بيچشم مستت گر شرابم آرزوست
اهلي شيرازي
----------------
چون نمايد به تو اين دولت روي
رو در آن آر و به كس هيچ مگوي
جامي
----------------
نميدانم كه دردم را سبب چيست؟
همي دانم كه درمانم تويي بس
اوحدي مراغهاي
----------------
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
حافظ
---------------
ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
حافظ
----------------
آه از راه محبت كه چه بيپايان است
با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است
صيدي
----------------
مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بيکاري
عجب كاري براي مردم بيكار پيدا شد!
صائب تبريزي
----------------
رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
انوري
----------------
گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهي باز كن كه منتظريم
سعدي
----------------
من مريض درد عصيانم كه درمانم تويي
دردمند اينچنين محتاج درمان شماست!
محتشم كاشاني
----------------
من چون نزنم دست كه پابند مني
چون پاي نكوبم كه توئي دستزنان
مولانا
----------------
حبابوار براندازم از روي نشاط كلاه
اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
حافظ
----------------
مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بيچاره ماندهام مسحور
سعدي
---------------
اين بدان گفتم كه تا هر بيفروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
عطار
----------------
مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو ماندهايم
حافظ
----------------
اي غايب از نظر به خدا ميسپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
حافظ
----------------
اين هم آخري:
اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 0:15  توسط مهرناز  | 
+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 22:30  توسط مهرناز  | 
هیچگاه به زانو در نخواهم افتاد

حتی اگر آسمون از قدم  کوتاه تر باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 15:55  توسط مهرناز  | 

هشت نکته برای یک زندگی

 

‌1) صبح ها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کار پربرکت تر خواهد شد.


2) در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.


3) هیچ گاه در گره زدن طناب پاره شده دوستی تعلل به خرج ندهید،  مطمئن باشید گره زدن به خاطر کمتر نمودن طول طناب، نزدیکی را بیشتر می کند.


4) آنتن های ذهن تان را تنها به سوی ایستگاه هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.


5) سعی کنید قلبی مقاوم داشته باشید، قلبی که مقابل گرم و سرد حوادث و ضربه های عاطفی همچون ظروف چینی با اندک ضربه ای خرد نشود.


6) دل تان را تبدیل به اقیانوس آرام نمایید نه یک مرداب ناچیز. فکر نمی کنید حتی تصور اقیانوس هم احساسی از عظمت و پهناوری را در دل ایجاد کند؟ آنها که دل هایشان مرداب است با کوچک ترین حادثه ای به تلاطم می افتد، برعکس کسانی که شدیدترین گرداب ها و جریان های حوادث هم آرامش شان را بر هم نخواهد زد.


7) تجربه های تلخ و شیرین زندگی را درس فهمیدنی بدانید و نه حفظ کردنی، چرا که مطالب حفظ شده پس از مدت زمانی پاک می شوند.


8) مصمم باشیم تا با استفاده از پاک کننده هایی همچون دعا و نیایش زندگی کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 11:50  توسط مهرناز  | 
عشق خشکیده
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 16:1  توسط مهرناز  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 17:9  توسط مهرناز  | 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 15:47  توسط مهرناز  | 
بيو انفورماتيك چيست؟

بیوانفورماتیک علم نوینی است که در آن با استفاده از کامپیوتر، نرم افزارهای کامپیوتری و بانکهای اطلاعاتی سعی می‌گردد تا به مسائل بیولوژیکی بخصوص در زمینه‌های سلولی و ملکولی پاسخ داده شود در این علم با بکارگیری کامپیوتر سعی می‌گردد تا تحقیقات وسیعتری در خصوص پروتئین‌ها و ژنها بعمل آید. بدین ترتیب دو فعالیت برجسته‌ای که بیوانفورماتیک دانان به آن مشغول هستند پروتئومیک و ژنومیک می‌باشد. ژنومیک شامل تجزیه و تحلیل دادها و اطلاعات ژنتیکی بخصوص ژنوم موجودات است.

در حقیقت ژنوم را باید توالی کل DNA موجود در سلولهای یک جاندار دانست که بعنوان ماده ژنتیکی عمل می‌نماید و سبب بروز صفات وراثتی (فنوتیپ) می‌شود، با انتقال ماده وراثتی از یک نسل به نسل دیگر، صفات ارثی از یک نسل به نسل بعد منتقل می‌شود. در موجوداتی که تولید مثل جنسی دارند، ژنها از طریق سلول جنسی نر (اسپرم) و سلول جنسی ماده (اووم) به نوزاد منتقل می‌شود. بطور خلاصه باید گفت که ژنومیک شامل توالی یابی و آنالیز ژنها و رونوشتهای آنها در یک موجود زنده‌است. پروتئومیک به آنالیز پروتئین‌های یک موجود زنده گفته می‌شود. علاوه بر ژنومیک و پروتئومیک، شاخه‌های دیگری از علوم زیستی وجود دارند که در بیو انفورماتیک از آنها استفاده می‌شود که عبارتند از :

متابولومیک و ترانسکریپتومیک. در هرکدام از این بخش‌ها سعی می‌شود تا به سوالات و پیچیدگیهای علم حیات (زیست شناسی) پاسخ داده شود. در حوزه متابولومیک سعی می‌شود تا دادهایی که در خصوص متابولیتهای سلولی هستند مورد مطالعه و تجزیه وتحلیل قرار گیرد و در علم ترانسکریپتومیک دادهایی که در خصوص رونویسی از روی DNA است مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. علم بیوانفورماتیک می‌تواند ابزاری در جهت توسعه تکنولوژی مهندسی ژنتیک و مهندسی پروتئین باشد.برخی از محققین امروزی، فصل جدیدی در حوزه علم بیوانفورماتیک معرفی می‌کنند که نام آنرا زیست سیستم System-Biology نهاده‌اند.

زیست سیستم یا دستگاه زیستی دست یافته جدیدی است که برای پاسخگوئی به مباحث پیچیده زیستی توسط محققان بکار می‌رود. زیست سیستم شامل برهمکنش میان ژنومیک و پروتئومیک و نیز داده‌های بیو انفورماتیک است که برای درک کامل از فعالیتهای سیستم‌های زیستی بکار می‌رود. امروزه شناخت توالی DNA به تنهائی پاسخگوی نیاز علمی دانشمندان زیست شناس نمی‌باشد بلکه مکانیسم عمل ملکولها و اجزاء سلولی به شدت مورد توجه قرار گرفته.

تحقیقاتی که امروزه در زمینه سلولهای بنیادین، تمایز سلولی، بیان ژنها و نحوه عملکرد آنها و نیز نحوه عملکرد و همکاری کلیه اجزاء سلول مثل میتوکندی و یا پلاستها صورت پذیرفته به عنوان دادهای خام برای علم بیوانفورماتیک بکار میرود. امروزه علم زیست‌شناسی بسرعت رو به رشد است و در دل آن علوم جدیدی پدید می‌آید برای کسب اطلاعات بیشتر در این خصوص می‌توانید لغات کلیدی زیر را جستجو نمائید: زیست سلولی زیست ملکولی ژنتیک ملکولی تمایز سلولی و دگردیسی جنین شناسی بیوتکنولوژی مهندسی ژنتیک مهندسی پروتئین نانوبیو تکنولوژی میکروبیولوژی وراثت و وراثت مادری....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 8:46  توسط مهرناز  | 
قدمت هنر قالی بافی دراستان کرمان مشخص نیست. گروهی معتقدند این هنر در کرمان تاریخچه ای ۴۰۰ ساله دارد و گروهی هم قدمت آن را بیش از۷۰۰ سال می دانند. 

«علی پروان» کارشناس فرش می گوید: «با توجه به تحقیقاتی که انجام دادم صنعت قالی بافی از قرن ۱۶ میلادی به بعد در کرمان به وجود آمده و این هنر تا دوران صفویه درکرمان وجود نداشته. اما تجار قالی در کرمان معتقدند قالی بافی قبل از قرن ۱۳ میلادی هم در کرمان رواج داشته است.»

البته  «مارکوپولو»ی ایتالیایی، جهانگرد مشهور هم که در قرن ۱۳ میلادی از کرمان دیدن کرده و صورت مفصلی از فعالیت های ساکنان کرمان مثل «قلاب دوزی» و «سوزن دوزی» را درکتاب خود نوشته، به قالی بافی در کرمان اشاره ای نکرده است.

قالی کرمان در داخل و کشورهای دیگر طرفداران زیادی دارد و بعضی از قالی های بافته شده در ۱۰۰ سال گذشته در کرمان در موزه ها نگهداری می شوند. مثل سه تخته قالی که در راور کرمان بافته شده و در موزه «آستان قدس رضوی» شهر مشهد نگهداری می شود.

همچنین از قدیم در مورد زیبایی های قالی کرمان ضرب المثل های مختلفی هم وجود داشته است. ضرب المثل هایی مثل: «زیبا، مثل قالی کرمان.»

البته همین زیبایی و شهرت قالی کرمان است که باعث شده به گفته «محمد پورمهدی آبادی» از بین ۴۰ هزار متر مربع فرش که هر سال در روستاهای استان به ارزش ۲۰ میلیارد ریال تولید می شود، ۷۵ درصد آن ها صادر شوند.

بیشتر خریداران فرش های صادراتی کرمان ازکشورهای «آلمان»، «ایتالیا» و «کانادا» هستند و برای یک مترمربع قالی از ۵۰ هزارتومان تا یک میلیون و پانصد هزار تومان پول پرداخت می کنند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:54  توسط مهرناز  | 

هفت بار روح خویش را تحقیر کردم:

 

اولین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلند مرتبگی خود را فروتن نشان دادم.

 

دومین بار آن هنگام که در مقابل فلج ها می لنگیدم.

 

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت آسان را بر گزیدم.

 

چهارمین بار وقتی که مرتکب گناهی شدم و به خوشتن تسلی دادم که دیگران هم گناه می کنند.

 

پنجمین بار آن گاه که به علت ضعف و نا توانی از کار سر باز زدم و صبر را حمل بر قدرت ناتوانی ام دانستم.

 

ششمین بار زمانی که چهره ای زشت را تحقیر کردم در حالی که نمی دانستم آن چهره یکی از نقاب های خویشتن است.

 

و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشودم و انگاشتم یکی از چهره های خوشتن است.

 

                                                                                     < جبران خلیل جبران >

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:52  توسط مهرناز  | 

نقاشی می کشم .

دنیای وارونه ام را ،

از اینجا تا بی انتهایی تو .

رنگ در طرح .

بوسه ای بر باد .

درختی در آغوش خاک .

آسمانی بی ماه .

طبیعتی برهنه

و من .

چشمانم حکایت ها دارد ...

مرا چه به تنهایی و سکوت ؟

زندگی بایدکرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:51  توسط مهرناز  | 

نقاشی چهره روی حشرات

شاهکار های طبیعت

اين چند تا عكس جالب از حشرات مختلف هست اگه كمي دقت كنيد تصوير چهره هاي جالبي رو روي تن اونا مي بينيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:50  توسط مهرناز  | 
 

باغ شازده (شاهزاده) یکی از زیباترین باغ‌های تاریخی ایران محسوب می‌شود. این باغ در حدود ۴ کیلومتری شهر ماهان و در دامنه کوه‌های تیگران واقع شده و مربوط به اواخر دوره قاجاریه می‌باشد.

این باغ به دستور عبدالحمید میرزا ناصرالدوله حاکم کرمان طی یازده سال حکمرانی وی (١٢٩٨ ه . ق تا ١٣٠٩ ه. ق) ساخته شد و با مرگ وی نیز بنای آن نیمه تمام رها شد. گفته می‌شود وقتی خبر مرگ ناگهانی حاکم را به ماهان می‌برند، بنّایی که مشغول تکمیل سردر ساختمان بود تغار گچی را که در دست داشته محکم به دیوار کوبیده و کار را رها کرده و فرار نموده است. به همین علت جاهای خالی کاشی‌ها را بر سردر ورودی می‌توان دید. تاریخ بنای باغ ۱۲۷۶ خورشیدی است.

این باغ از نمونه باغ تخت های ایرانی است و در زمینی مستطیلی شکل به مساحت پنج و نیم هکتار بنا شده و دارای سردر ورودی بسیار زیبایی است. بناهای باغ عبارتند از كوشك اصلی يعنی سكونتگاه دائمی و يا فصل مالك كه در انتهای فوقانی باغ قرار دارد. سردر خانه در مدخل باغ به صورت بنايی خطی جبهه ورودی باغ را اشغال كرده و در دو طبقه بنا گرديده است. طبقه فوقانی دارای اطاق‌هايی است كه برای زندگی و پذيرايی پيش بينی شده‌اند. ساير بناهای خدماتی باغ از حصار اصلی استفاده نموده و به صورت ديواری مركب بناهای مختلف خدماتی را در نقاط مناسب در خود جا داده است . این باغ علاوه بر سردر، شامل عمارت شاه‌نشین و حمام نیز می‌باشد. در حال حاظر قسمت شاه‌نشین، به یک رستوران تبدیل شده و توسط بخش خصوصی اداره می‌شود.

در این باغ درختان میوه متنوعی به چشم می خورند و در جلوی عمارت هم حوض‌ها و فواره‌ها آب‌نمای زیبایی را تشکیل داده‌اند. منبع آب باغ رودخانه کوچک تیگران است. مسعودی بنای این باغ را از جنبه های مختلف معماری و نقش آب در آن بررسی کرده است .

هر ساله گردشگران از این باغ زیبای ایرانی بازدید می‌کنند و از زیبایی و طراوت آن لذت می‌برند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:49  توسط مهرناز  | 
در 25 ماه اکتبر سال 1881، پابلو روییزپیکاسو، فرزند دون خوزه روییز پیکاسو و ماریا پیکاسو لوپز، در مالاگا واقع در جنوب اسپانیا به دنیا می آید.
پدر او، دون خوزه، نقاش بود که در مدرسه ی هنرهای زیبا، طراحی تدریس می کرده. پابلو پیکاسو که هر دم تغییر روش در کارش داشته است،
در ناکجااباد هنر سیر می کرده و همه ی کوشش هایی را که برای طبقه بندی کارش در مقالات مفهومی یا در برگه دان های مورخان هنر به کار می رفته، به مبارزه می طلبید. وی در سراسر دهه های پربار گذشته، آثاری آفریده که از نظر شیوه بیان و شگرد کار، یکسره با هم فرق داشته. عناصر سبکی که به گمان هنر مندان آن زمان دیر زمانی پیش از این در گذشته پیکاسو مدفون شده بود ، به طور ناگهان سر بر می آوردند و وی همین عناصر را با دیگر عناصر در می آمیخته تا دستاوردهایی نو و پر شگفت پدید آورد.
در وجود این اسپانیایی کوتاه قد با آن چشمان سیاه و خیره، نه یک نقاش و صد نقاش و هر یکی نوآورتر و پر خیال تر از دیگری نهان شده بوده.

پیکاسو با ایستادگی بر آزادی هنر و حفظ استقلال استوار خود می خواست از نقاشان سراسر اعصار به سبب خواری های بیشمار که کشیده بودند، انتقام بگیرد. وی کاشف دلاور و دم دمی مزاج، شیفته تجربه گری و سر انجام، هنرمندی بود که به نیروی درونی پویای خود برانگیخته می شده. در نزد نسل هنرمندان، آثار پیکاسو حکم دارو تلقی می شده، که همچون محرک نیرومند و شگرفی در وجود تاثیر می گذاشته و حتی توجه بی اعتنایان را بر می انگیخته. پیکاسو با نیروی حیاتی بی باکانه ای سنت هایی را که در واقع، جز مشتی از تعلیمات محافظت شده ی دانشکده هنر نبود، در هم ریخته. وی در دوران کودکی خویش، بسیار خودرای و چه بسا در خیلی از منابع به عنوان فردی کله شق نام برده شده. به جای آن که به درس توجه کند، به ساعت خیره می شده و حرکت آهسته ی عقربه ها او را افسون می کرده است. او برای رقابت با پدرش، از سنین پایین، طراحی هایی را آغاز کرد که از نظر ترسیم خطوط و قدرت خارق العاده ی دید و تخیل، در خور توجه بودند. نبوغ و استعداد پیکاسو چنان شگفت آور بوده که بنا به گفته ی خود او پدرش که از هنر فرزند متحیر شده بود، قلم و تخته و رنگ خود را به او سپرده و اعلام کرده که دیگر هیچ گاه نقاشی نخواهد کرد. نخستین تصویرش که وی را به همگان شناساند. تصویر علم و نیکوکاری بود که پزشک راهبه ای را در کنار تخت یک بیمار علیل نشان می داد. این تصویر باعث شد که در سال 1897، وی در نمایشگاه هنرهای زیبای مادرید، نشان شایستگی دریافت کند: مسئله ای باعث شد تا خانواده اش، وی را به آکادمی سلطنتی سن فرناندو در مادرید بسپارند، اما چیزی نگذشت که از آکادمی و آموزش های خشک آن خسته و به پرسه زدن در خیابانها مشغول شده. البته، گاهی نیز به موزه پرادو می رفت و در آنجا، به شدت تحت تاثیر هنر قرار می گرفت. وی اجباری درونی به نقاشی کردن در خود حس می کرده، اما نمی خواست صرفا از حالت های کلیشه ای مدل رونگاری کند. این احساس به پیوستنش به گروه نقاشان و نویسندگان شورشی آن زمان انجامید که در صدر شکستن سنت ها بودند.

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:47  توسط مهرناز  | 
چشم

جوانمردا!

این شعرها را چون آینه دان !

آخر ، دانی كه آینه را

صورتی نیست ، در خود.

اما هركه نگه كند،

صورت خود تواند دیدن

همچنین می دان كه شعر را ،

در خود ،

هیچ معنایی نیست !

اما هر كسی، از او،

آن تواند دیدن كه نقد روزگار و

كمال كار اوست

و اگر گویی‚

 ”شعر را معنی آن است كه قائلش خواست

و دیگران معنی دیگر

وضع می كنند از خود “

این همچنان است كه كسی گوید :

”صورت آینه ،

صورت روی صیقلی یی است كه اول آن صورت نموده “

و این معنی را تحقیق و غموضی هست كه اگر در شرح آن

آویزم ، از مقصودم بازمانم 

 

عین القضات همدانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:45  توسط مهرناز  | 

او شاعری است صمیمی و صادق که شعرش آینه تمام نمای احوال و صفات اوست.کلام مشیری ، منزه و محترم است. او شاعری است ادیب که در همه حال حرمت زبان و اهل زبان را حفظ می کند.اندیشه هایش انسان دوستانه و نجیب است و برای احساسات و عواطف عاشقانه از لطیف ترین و زیبا ترین واژه ها و تعبیرها سود می جوید.

فریدون مشیری در سی ام شهریور ماه 1304 در تهران به دنیا آمد. در دوران خردسالی به شعر علاقه داشت و در دوران دبیرستان و سال های اول دانشگاه ، دفتری از غزل و مثنوی ترتیب داد. آشنایی با قالب های شعرنو، او را از ادامه ی شیوه ی کهن بازداشت، اما راهی میانه را برگزید.

او شاعری است صمیمی و صادق که شعرش آینه تمام نمای احوال و صفات اوست.کلام مشیری ، منزه و محترم است. او شاعری است ادیب که در همه حال حرمت زبان و اهل زبان را حفظ می کند.اندیشه هایش انسان دوستانه و نجیب است و برای احساسات و عواطف عاشقانه از لطیف ترین و زیبا ترین واژه ها و تعبیرها سود می جوید.

مشیری، نه اسیر تعصبات سنت گرایان شد، نه مجذوب نوپردازان افراطی . راهی را که او برگزید، همان حالت ِ نمایان ِ بنیان گذاران شعر نوین ایران بود. به این معنا که، او شکستن قالبهای عروضی، و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده ی بجا و منطقی قافیه را پذیرفته و از لحاظ محتوی و مفهوم هم با نگاهی تازه و نو به طبیعت، اشیاء، اشخاص و آمیختن آنها با احساس و نازک اندیشی های خاص خود، به شعرش چهره ای کاملاً مشخص داده بود .

استاد برجسته " دکتر عبدالحسین زرین کوب «درباره ی فریدون مشیری گفته است: «با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون واژه به واژه با ما حرف می زند، حرف هایی که مال خود اوست، نه ابهام گرایی رندانه . شعر او سخن شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه ی خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص ، خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ریا عشق را می ستاید، انسان را می ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»

  

فریدون مشیری در دوران شاعری خود، در هیچ عصری متوقف نشده، شعرش بازتابی است از همه ی مظاهر زندگی و حوادثی که پیرامون او در جهان گذشته و همواره، ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی و بیانگر همه ی احساسات و عواطف انسانی بوده و بیش از همه خدمتگزار انسانیت است.

فریدون مشیری، سال ها در برخی از مجلات معروف سال های گذشته همچون: ماهنامه سخن، مجله گشوده، سپید و سیاه قلم زده و همکاریی نزدیک با نشریات داشته است.

او در سال 1333 ، از دواج کرد و دو فرزند بنام های بهار و بابک داشت که هر دو دانشگاه را به پایان رسانده و در کنار آثار او، ثمره زندگی او بودند س.

کتاب های اشعار او بترتیب عبارتند از:

تشنه توفان، گناه دریا، نایافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشی، مروارید مهر، آه باران، از دیار آشتی، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگین.

گزینه های اشعار او عبارتند از:

پرواز با خورشید، برگزیده ها، گزینه اشعار سه دفتر، دلاویزترین، یک آسمان پرنده، و همچنین برگزیده ای از کتاب اسرار التوحید به نام یکسان نگریستن.

وی در آبان ماه 1379 در سن 74 سالگی و بر اثر بیماری، چشم از جهان فرو بست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:36  توسط مهرناز  | 
مردم عامی درکلامی ساده زلزله راحرکت ناگهانی زمین ناشی ازخشم نیروهای ماوراء الطبیعه وخدایان می دانند که بر بندگان عاصی وعصیــــــانگر خودکه نافرمانی خداخود را نموده ومرتکب گناهان زیادی شده اند می داننــد .
اگر چه امروزه با گسترش دانش تجربی این تعریف در زمره اباطیل وخرافات قرارگرفته ،ولی هنوز در جوامع ومردم کم دانش وجاهل مورد قبول است.
درفرهنگ تک جلدی عمید زلزله را با فتح حروف‌‌ ‍‍‍‍‎‏« زَ» و « لَ » یعنی زَلزلَه برخلاف آنچه در زبان عامه مردم رایج است ، آورده ومی نویسید :
« زمین لرزه ، لرزش وجنبش شدید ویا خفیف قشر کره زمین که به نقصان درجه حرارت مواد مرکزی واحداث چین خوردگی وفشار یادر اثر انفجارهــای آتشفشانی بوقوع می رسد .»
در فرهنگ جغرافیا تالیف پریدخت فشارکی وهمچنین در فـــــرهــــنـگ جغرافیائی تالیف مهدی مومنی تعریفی مشابه هم به گونه زیر ارائه شده است:
«جنبش یا تکان پوسته زمین که به صورت طبیعی ناشی از زیر پوسته زمین است بعضی وقتها زلزله باعث تغییراتی در سطح زمین می شود ، اما اغلب زیان بوجود آمده ناشی ازتکان ها فقط محسوس است وممکن است زلزله بوسیلــــه یک انفجار آتشفشانی بوجود آید. زلزله در حقیقت در بیشتر نواحی آتشفشانی امری عادی است واغلب قبل ویا همزمان با انفجار اتفاق می افتد . اصل زلزلـــه تکتونیکی است واحتمالاً وجود یک شکست لازمه آن است . موجهای زلزلـــه دست کم در سه جهت اتفاق می افتد ودر یک مسافت قابل ملاحظه از مکــــان اصلی بطور جداگانه حس می شوند . وقتی امواج زلزله ازمکانی می گـــــــذرد زمین وساختمانها می لرزند وبه جلووعقب می روند .بالاترین زیان ناشی اززلزله همیشه در مرکز زلزله یعنی جائی که حرکت بالاوپائین است نیست امـــــــــا در مکانــــهائی که موجهای زلزله بصورت مایل به سطح می رسد ونزدیک مرکــز زلزلــــه باشند دارای بالاترین زیان می باشند .یک زلزله شدید معمولاً بوســـیله یکسری دیــــگر ازتکانها همراه می شود .زلزله ای که که در نزدیک یازیردریا اتفاق مـــــی افتد سبب حرکات شدیدآبها شده وبعضی وقتها امواج بــــــزرگی ازآن ناشی مـــی شود ودر مسافت زیاد این امواج ادامه پیــــدا می کنند وگاهگاهی باعث تلفات جــبران ناپذیر ومرگ ومیرمی شوند .طغیان نواحی ساحلی بیشتراز خود زلزلـــه بــــاعث خسارت می شوند ، در نواحی آتشفشانی زلزله عملاً هر روز اتفاق می افتـــد. به عنوان مثال در هاوائی هرساله صدهاتکانهای کوچک ثبت می شوند

.» درفرهنگ گیتا شناسی تالیف عباس جعفری آمده است:
جنبش سریع ومحسوسی که درنتیجه جابجائی ویا جایگیری تخته سنگهای زیر پوسته زمین پدید می آید،در نتیجه این جنبش یـــــــک سری لرزش های موجی شکل پدید می آیدوگاه تغییرات ارتفاعی پوسته زمین راباعث می گرددواغلب ضایعات وزیان های جانی وفراوانی ازخود برجا میگذارد.زمین لرزه بیشتر مخصوص نواحی آتشفشانی بوده وگاه باخروش وفوران کوههای آتشفشانی همراه می گرددودرحالات شدیدشکستهاوبریدگیهای مهم ومشخص درروی پوسته زمین از خــودبجـــــای میگذارد.غالب زمین لرزه ها حداقل با سه نوع موج لرزاننده همراه است .در مرکز وقوع زمین لرزه سه موج مزبور بطور همزمان اثرگذارده و ساختمانهاوتأسیسات واقع دراین منطقه را با نوسان های شدید به عقب و جـــــلوومی برد و حد اکثر خسارت و زیان در محلی که امواج مزبور بطور مورب به سطح زمین می رسندوارد می سازد.....»
محمود صداقت درکتاب“ زمین شناسی برای جغرافیا ” تعریفی بدینگونه ارائة می دهد:

    زمین لرزه عبارت است ازحرکات ولرزش های ناگهانی و گذرا در زمین که از ناحیه محدودی منشأ می گیرد و ازآنجا درتمام جهات منتشر می شوند.»

    در کتاب فیزیکال جئوگرافی1 آمده است:
    زلزله یکسری ازتکانها ولرزشهای ناگهانی که از آزاد شدن فشار در طول گسل های فعال ودر مناطق آتشفشانی فعال ناشی می شود.تکانها ولرزشهای سطح زمین که در ارتباط با حرکات پوسته زمین در زیر زمین می باشد.

در فرهنگ آکسفورد آمده است).حرکات ناگهانی وشدید سطح زمین(

     از تعاریف ذکر شده در فوق ومنابع دیگر می توان برداشت زیر را نمود:
زلزله عبارت از حرکات و ارتعاشات نا گهانی سطخ زمین ناشی از شکسته شدن سنگهای پوسته زمین و رها شدن انرژی ذخیره شده در آنها است که در صورت شدت زیاد در مراکز انسانی موجب خسارتهاوزیانهای فراوان می شود .
         زلزله از یکطرف موجب شکسته شدن و جابجائی بین توده های سنگی پوسته زمین می شود و ازطرف دیگر همین جابجائی و شکسته شدن منجر به ایجاد امواج و انتشار در درون زمین می شود ، مانند انداختن قطعه سنگی در حوض یا دریاچه که منجر به ایجاد امواجی می شود.

     زلزله مانند شکسته شدن قطعه چوب خشک شده ای می ماند که از یکطرف موجب گسیخته شدن چوب و از طرف دیگر موجب انتشار امواج در اطراف خود می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:36  توسط مهرناز  | 
مثلث برمودا منطقه‏اى است در شرق آمریکاى مرکزى در اقیانوس اطلس شمالى که چندین کشور مانند کوبا، هاوایى و ده‏ها جزیره دیگر در آن قرار دارند. این مطنقه داراى آثار و جاذبه‏هاى متعددى است. از ویژگى‏هاى این منطقه طوفان خیز بودن آن است. هر ساله در اثر طوفان خساراتى به کشورهاى این منطقه وارد مى شود. روزنامه‏ها و مجلات امریکایى در قرن بیستم، دهه 50 - 60 میلادى براى انحراف افکار مردم امریکا و پنهان کارى عملیات نظامى خود علیه کوبا ده‏ها افسانه و داستان را درباره این مثلث ساخته و اسرارآمیز بودن منطقه را مطرح کردند. چون در همان زمان امریکا با تقویت ضد انقلابیون کوبا سعى در سرنگونى دولت کوبا داشت و این داستان‏ها پوشش خوبى براى عملیات انهدام کشتى‏ها و ضربه زدن به انقلابیون بود؛(1) بنابراین بسیارى از داستان‏ها که ساخته‏اند، جعلى است.
برخى ادعا کرده‏اند که مثلث برمودا، جزیره خضرا است که امام زمان(ع) در آن زندگى مى کند.(2) این ادعا مبنى بر گزارش‏هاى على بن فاضل مازندارنى است. وى مدعى شده که به جزیره خضرا رفته و آن را محل زندگى امام زمان(ع) یافته است. برخى دیگر مانند ناجى نجّار گفته که مثلث برمودا جزیره خضرا است که على بن فاضل مازندرانى حدود هفتصد سال پیش به آن جا سفر کرده است. صحت این ادعا مبتنى بر دو پیش فرض است که هر دو منتفى است:
یک: جزیره خضرا واقعیت داشته باشد و امام زمان(ع) در آن زندگى کند. اکثر اندیشمندان وجود جزیره خضرا را انکار نموده و آن را افسانه خوانده‏اند.(3) علامه جعفر مرتضى مى نویسد: داستان جزیره خضرا نه از نظر سند درست است و نه از نظر متن و به هیچ وجه مجالى براى قبول یا اعتماد و اطمینان بدان وجود ندارد.(4)
دو: امام زمان(عج) مکان معیّن داشته باشد که در آن جا زندگى کند، حال آن که - بر اساس روایات - امام‏زمان مکان معیّن ندارد،اگر چه در برخى روایات آمده است که حضرت در مدینه واطراف آن زندگى مى کند.(5) در بعضى روایات دیگر به حضور حضرت در مکّه و اطراف آن اشاره شده است.(6) اما دسته دیگرى از روایات دلالت دارند که امام زمان(عج) به گونه ناشناس با مردم حشر و نشر داشته و مکان معیّنى ندارد و مردم او را نمى‏شناسند.(7)
از مجموع این روایت استفاده مى شود که حضرت مکان معیّن ندارد. بر این اساس باید گفت این ادعا که امام زمان(عج) در مثلث برمودا زندگى مى کند، قابل قبول نیست. رفت و آمد در جزیره برمودا براى دیگران امکان‏پذیر است و اختصاص به گروه و افراد خاصى ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:34  توسط مهرناز  | 

غربت آن نیست که تنها باشی

                                           فارغ از فتنه و غوغا باشی

غربت آن است که مانند من و دل

                                             در میان همه تنها باشی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:32  توسط مهرناز  | 

ای صمیمی ای دوست گاه و بی گاه لب پنجره خاطره  ام می آیی

ای قدیمی ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم

 

برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند

 

گنجی ست عشق واقعی که خداوند قلبم است

 من نیز گنج عشق را به تملک در آورم

با جان ودل،

سودا گریم و سود جو و تجارت همی کنیم

با قلب های خویش تا حال و هیچ گاه زیبا تر از چنین معامله هرگز تو دیده ای؟

"سرفیلیپ سیدنی"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:30  توسط مهرناز  | 

سردی آرامش نیست ساییدن دو دست به هم گرمی ایجاد می کند و در پی گرمی آرامش از راه میرسد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:28  توسط مهرناز  | 

 

هر چند که از روی کریمان خجلیم

                                                          غم نیست که پرورده این آب و گلیم

در روی زمین نیست چو کرمان جایی

                                                         کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم

(شاه نعمت الله ولی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:27  توسط مهرناز  | 

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت .

هر نفسی که فرو می رود ممد حیای است و چون بر می آید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت و بر هر نعمتی شکری واجب.

از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش به در آید

                                                                             بنده همان به که به تقصیر خویش

عذربه در گاه خدا آورد 

                                                                       ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جا آورد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:27  توسط مهرناز  | 

پرواز با خورشید                                

بگذار که بر شاخه این صبح دلاویز

بنشینیم و از عشق سرودی بسراییم

آنگاه به صدشوق چو مرغان سبکبال

پرگیریم و زین بام به سوی تو بیاییم

 خورشید از آن دور ازآن قله پر برف

آغوش کند باز همه مهر همه ناز

سیمرغ طلایی پر و بالی ست که چون من

از لانه برون آمده دارد سر پرواز

پرواز به آنجا که نشاط است و امید است

پرواز به آنجا که سرود است و سرور است

آنجا که سراپای تو در روشنی صبح

رویای شرابی ست که در جام بلور است

آنجا که سحر گونه گلگون تو در خواب

از بوسه خورشید چو برگ گل ناز است

آنجا که من از روزن هر اختر شب گرد

چشمم به تماشا و تمنای تو باز است

من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است

راه دل خود را نتوانم که نپویم

هر صبح در آیینه جادویی خورشید

چون می نگرم او همه من -من همه اویم

او روشنی و گرمی بازار وجود است

در سینه من نیز دلی گرم تراز اوست

او یک سر آسوده به بالین ننهاده

من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست

ما هر دو در این صبح طربناک بهاری

از خلوت و خاموشی شب پا به فراریم

ما هر دو در آغوش پر از مهر طبیعت

به دیده جان محو تماشای بهاریم

ما آتش افتاده به نیزار ملالیم

ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم

بگذار سرمست و غزل خوان من و خورشید

بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:26  توسط مهرناز  | 

خوش به حال غنچه های نیمه باز

 

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
 برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
 نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگارا
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
 خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
 خوش به حال جام لبریز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 ای دل من گرچه در این روزگار
 جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
 نقل و سبزه در میان سفره نیست
 جامت از ان می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار 
 گر نکویی شیشه غم را به سنگ
 هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
 

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:26  توسط مهرناز  | 

امروز همان فردایی ست که دیروز منتظرش بودیم

پس امروز را دریاب...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:25  توسط مهرناز  | 

مرگ رنگ

 رنگی کنار شب
 بی حرف مرده است
 مرغی سیاه آمده از راه های دور
می خواند از بلندی بام شب شکست
سرمست فتح آمده از راه
این مرغ غم پرست
 در این شکست رنگ
 از هم گسسته رشته ی هر آهنگ
تنها صدای مرغک بی بک
گوش سکوت ساده می آراید
با گوشوار پژوک
مرغ سیاه آمده از راههای دور
بنشسته روی بام بلند شب شکست
 چون سنگ ‚ بی تکان
لغزانده چشم را
 بر شکل های در هم پندارش
خوابی شگفت می دهد آزارش
 گلهای رنگ سرزده از خاک های شب
در جاده ای عطر
پای نسیم مانده ز رفتار
 هر دم پی فریبی این مرغ غم پرست
نقشی کشد به یاری منقار
 بندی گسسته است
 خوابی شکسته است
رویای سرزمین
 افسانه شکفتن گلهای رنگ را
از یاد برده است
 بی حرف باید از خم این ره عبور کرد
 رنگی کنار این شب بی مرز مرده است

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:24  توسط مهرناز  | 

کنون هبوط رنگ

سال میان دو پلک را
ثانیه هایی شبیه راز تولد
بدرقه کردند
 کم کم در ارتفاع خیس ملاقات
صومعه نور
ساخته می شد
حادثه از جنس ترس بود
ترس
 وارد ترکیب سنگ ها می شد
حنجره ای در ضخامت خنک باد
غربت یک دوست را
زمزمه می کرد
از سر باران
تاته پاییز
تجربه های کبوترانه روان بود
باران وقتی که ایستاد
منظره اوراق بود
 وسعت مرطوب
 از نفس افتاد
قوس قزح در دهان حوصله ما
 آب شد

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:24  توسط مهرناز  | 

با مرغ پنهان

 حرف ها دارم
با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم
و زمان را با صدایت می گشایی
چه ترا دردی است
 کز نهان خلوت خود می زنی آوا
و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟
در کجاهستی نهان ای مرغ
 زیر تور سبزه های تر
یا درون شاخ های شوق ؟
می پری از روی چشم سبز یک مرداب
یا که می شویی کنار چشمه ادرک بال و پر ؟
هر کجا هستی بگو با من
 روی جاده نقش پایی نیست از دشمن
آفتابی شو
رعد دیگر پانمی کوبد به بام ابر
مار برق از لانه اش بیرون نمی اید
و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا
روز خاموش است آرام است
 از چه دیگر می کنی پروا ؟

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:23  توسط مهرناز  | 

خانه دوست کجاست

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت

به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت کوچه بامی ست که از خواب خدا سبزتر است

ودر آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد

پس به سوی گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تورا ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا خش خشی میشنوی

کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا

جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجا ست؟

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:23  توسط مهرناز  |